سر و صدا

با سر و صدا میشه نظرها رو جلب کرد.به چیزهایی که فراموش کردیم یا نمی بینیم.

بازگشت
فریاد زننده: reza - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱
 

سلام

خیلی وقت بود مطلب نداده بودم.دلایل مختلفی داشت.اول اینکه وبلاگم لو رفته بود.یعنی آدمایی فهمیده بودن وبلاگ دارم که منو می شناختن.البته چیز خاصی که نمی نمویسم ولی دوست ندارم مخاطبم من رو بشناسه.از نظر هویتی میگم.وگرنه شخصیتی که خوبه ...

دوم اینکه سرم شلوغه.گرفتار کارم.یه لقمه نون.روزمرّگی.دوندگی های معمول.6:30 از خونه میام بیرون و 9 بر می گردم.خیلی وقتا حتی نمی تونم عسلم رو خوب ببینم. اینه دیگه.

چند وقت پیش رفته بودم فرحزاد.توی پارکینگ یکمی با محمد شوخی کردم و رفتم آبشار. غذاش خوبه. کاری ندارم که بعضیا با قیافه های اجق وجق میان اونجا و غذا هم سفارش نمی دن. (بیچاره حاج اکبر) داشتم انگور نعنا رو با قلیون جواد می کشیدم که یکی از رفقا(سعید معروف به سعید فیش فیش) اومد.تا نشست شیلنگ رو از دستم چنگ زد و کرد توی حلقومش. گفتم چه مرگته ؟ سر آوردی؟ بذار یه زهرماری واست سفارش بدم. قلیون رو تازه چاقیدم. گفت بی خیال.عجله دارم.زودی باید برم.گفتم پس واسه چی اومدی گوریل ِ پشمالو؟ گفت اومدم با اینترنت اینجا وبلاگم رو آپ کنم. آقا ما رو میگی سه فازمون پرید.مردک پشمالو با اون چشمای بابا قوری که از لای یه تپه مو دیده نمیشه و توی هر تجمعی چماق و شوکر و گاز حواله ملت می کنه واسه من وبلاگ نویسه. آخر زمونه.مردک یه موبال در آورد قد یه بشقاب و شروع به تایپ کردن کرد. بعدا فهمیدم آیفونه. (تو ده ما این چیزا نیست) بعد از چن دقیقه هم که تنباکو رو سوزوند یهو صدای فیش فیش بیسیمش در اومد و با یه خداحافظی ما رو پیچوند. ما موندیم یه قلیون سوخته و مردمی که چپ چپ نگامون می کردن.


 
comment داد بزن()
 
روش خاص
فریاد زننده: reza - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
 

کلاهبردار بود.

دروغگو بود.

بی شرف بود.

...... بود.

اولش نمی دونستم.بعدش فهمیدم. اولش خیلی خوب بود.خیلی خوب نشون می داد.

پولش برام مهم نبود.مهم این بود که حقم ضایع نشه.از اینکه حقم ضایع بشه متنفرم.

اهل منطق هستم و گفتگو. باهاش بارها صحبت کردم. بارها. ولی مدام سر کارم می گذاشت. ساعتها.کنار خیابون.دم خونشون.توی پارک.

آدم اهل منطق هستم و گفتگو ولی از اینکه حقم خورده بشه متنفرم. با دوستام مشورت کردم.همونایی که شیفتی می رفتن به قول خودشون اغتشاشگرا رو می گرفتن. نظراتشون خاص بود و با روش من ناسازگار.با اعتقاداتم در تضاد.آخرش این شد: تو به این کارا کاری نداشته باش.ما حلش می کنیم.

3 ساعت بعد پولم دستم بود. خودش آورد.ازم معذرت خواهی کرد. به خاطر تاخیر. و به خاطر پست فطرتی هایی که در حقم کرده بود.آخه من اون پول رو با حسن نیت و از روی اعتماد بدون هیچ مدرکی بهش داده بودم.

لنگ لنگان رفت.


 
comment داد بزن()
 
دروغ ممنوع
فریاد زننده: reza - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
 

سلام دکتر.اینا رو چکار کنیم دکتر؟دکتر نظرت در مورد این موضوع چیه؟ ......................
در هر مقطع زمانی ارزش ها متفاوت هستند. صدور انقلاب و آزادی ملل، مباحث ایدئولوژیک و فلسفی، بحث در مورد تفاوت مکاتب و مقایسه ها، جنگ و روحیه دفاع، اسم شهید روی کوچه ها، سازندگی و تولید، تمرکز بر زیرساختها و احداث نیروگاه، جامعه مدنی با قر و فر اضافی، زیر سوال رفتن اصول ،زایش روزانه روزنامه های دوروزه، انرژی هسته ای و حق مسلم، برنامه ریزی برای دنیا، آدمای تازه کار و مسئولیتهای بزرگ و بالاخره علم و دانش و درجه علمی. یکی از آرزوها این بود که وقتی بزرگ شدیم دکتر شیم.بعضیا هم خلبان.بعضیا هم مثل من آرزو داشتن نانوا بشن. ولی الان هر بچه ای می دونه دکتر بودن از همه چیز بهتره.حتی اونقدر بچه ها باهوش شدن که وقتی می گن می خوان دکتر بشن آخرین منظورشون پزشکیه. نه مثل قدیما که دکتر رو فقط با آرم آمپول می شناختیم.دوره عوض شده.همه دوست دارن درس بخونن و دکتر بشن.همه.حتی وزیر و وکیل. دکتر بودن خیلی خوبه.کلاس داره.می دونی چه حالی داره صدات بزنن دکتر.اونم از فاصله دور.میون یه هوار جمعیت. چه لذتی بالاتر از این؟ مهم نیست چیزی بارت باشه یانه.فقط عنوان مهمه. جامعه ارزشها رو تعیین می کنه و الان مدارک بالای علمی ارزشه. این ارزش ، چیز خوبیه.به هر حال کسی که می خواد دکتر بشه باید درس بخونه.درس خوندن سخته.و سختی ها آدم رو می سازه. چه بخوایم و نخوایم بعد از اخذ مدرک دکترا از نظر روحی و اخلاقی هم ارتقا پیدا می کنیم.چون سختی کشیدیم. اون سختی ها باعث میشه فهمیده بشیم و فهمیدگی مانع ابتلا به انحرافاته. باعث میشه خودمون رو ارزون نفروشیم. پس این ارزش رواج پیدا کرده در جامعه خوبه.باعث رشد میشه.ولی این ارزش آفت هم داره و آفت اون جعله.خیلی در موردش شنیدیم.از سطوح بالا تا پایین.مدرک جعلی.از دانشگاههای درجه یک.می گن دروغ نگو ولی اگه می خوای دروغ بگی باید اونقدر بزرگ باشه که طرف رو تحت تاثیر قرار بده.آخه کمتر کسی احتمال میده یه آدم اونقدر می تونه پررو باشه که دروغ شاخدار بگه.
ولی نکته مهم اینه که آدمای خیلی پررو هم وجود دارن.
جعل، آفت علمه و بزرگترین مشکل نخبگان ، نخبه نماها است.


 
comment داد بزن()
 
آلودگی
فریاد زننده: reza - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢
 

دروغ میگن. سر هر چیزی.بی دلیل.بی بهانه.از روی مرض.

کلاهبرداری می کنن. واسه دو زار پول.

جامعه خیلی کثیفه.


 
comment داد بزن()
 
بدون شرح
فریاد زننده: reza - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦
 

انتخابات جالبی بود


 
comment داد بزن()
 
نافرمان
فریاد زننده: reza - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠
 

سلام.امشب که شاید شب قدر باشه نشستم یکم با خودم فکر کردم. دیدم عجب خدای مهربونی داریم و صد عجب که انسانهای نافرمان و بدی  هستیم. نه اینکه جوگیر شده باشم ها .نه . جوگیر نشدم.اصولا من معتقدم که سگ پاچه آدم رو بگیره ولی جو نگیره. اینا رو گفتم که یعنی مثل آدم؟؟؟؟ نشستم و فکر کردم.دیدم خدا به روشهای مختلف می خواد بهمون حال بده.دنبال بهانه است که ببرتمونن بهشت.مثلا شب قدر رو قرار داده.گفته این شب مثل هزار ماهه. حدودا هشتاد و پنج سال.یعنی اگه یک نفر بتونه از این شب بطور کامل استفاده کنه صواب هشتادو پنج سال عبادت رو برده.یعنی یک عمر.خیلیه ها.یعنی طرف یه راست بره اونور پل. یا مثلا گفته هرکی سه بار سوره توحید رو بخونه انگار قرآن رو یه دور خونده. و خیلی چیزای دیگه.ببین ما ادما چه جونورایی هستیم که با این حال اوضاعمون خرابه.(در واقع خودم رو میگم وگرنه من رو چه کار به کار بقیه)  امشب اومدم یکمی آدم با شم .نشد.اولش خوابم اومد بعدش رفتم سراغ کامپیوتر.بعد اینور و اونور.خلاصه هرکاری کردم جز اجرای دستور خدا.از خودم خجالت کشیدم.آخه اینقده خیره؟؟؟

واقعا که موجودات نافرمانی هستیم.(هستم)


 
comment داد بزن()
 
نقطه وصل
فریاد زننده: reza - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
 

ببخشید

خیلی وقت بود که وقت نمی کردم یه سری اینجا بزنم

همینه دیگه.وظیفه اصلی آقایون تامین معاشه نه بروز کردن وبلاگ.

از وقتی فهمیدم دور و برم چه خبره و باهاس آخره کار به کی جواب بدم برای خودم یه قاعده گذاشتم.

و اون قاعده اینه که هر از چند گاهی با خودم می شینم و فکر می کنم که در لحظه آخر به چی فکر می کنم. وقتی که مطمئنم برگشتی در کار نیست. دیگه کار این دنیا برام تموم شده و تا چند ثانیه دیگه میرم اونور. سفر یکطرفه. توی اون لحظه گیر چی خواهم بود.پول؟ پدر و مادر؟ خود دنیا؟ چی؟

اوایل فکر می کردم گیر پدر و مادر باشم.ولی وقتی با خودم درست و بی پروا فکر کردم دیدم نه.اون لحظه آخر می تونم از اونا بگذرم.بعدش فکر کردم گیر عشق به همسرم و وجود اون باشم.اینکه اون رو دارم تنها میذارم و دیگه نمی تونم ببینمش.یاد لحظه هایی که با هم داشتیم.یاد شادیهامون و سختیهایی که برای زندگیمون کشیدیم.نداری ها.تنگناها و ...

ولی اون رو هم تونستم توی وجودم بکشم.اون رو هم تونستم ولی..........

از وقتی یه جوجه کوچولو توی زندگیم وارد شده شل شدم.نمی دونم چرا؟؟؟ چد بار با خودم حسابی کلنجار رفتم.با خودم درگیر شدم.خواستم توی وجودم وابستگیم رو بهش قطع کنم.خواستم به مرحله ای برسم که لحظه آخر از فکر کردن به هرچیزی راحت باشم. به هیچ چیزی توی این دنیا وابستگی نداشته باشم ولی نتونستم. واقعا نتونستم. از خودم واقعا نا امید شدم.فکر می کردم خیلی آزاد باشم ولی زکی. تازه فهمیدم که چرا خداوند متعال توی قرآنش می گه: ان مال والبنون زینة الحیاة دنیا   ای داد بیدا.

عجب امتحان سختی


 
comment داد بزن()
 
تعطيلع
فریاد زننده: reza - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩
 

یادمه که یکی از شعارای دولت در ابتدای انتخابات کم کردن تعطیلات و بالا بردن راندمان و ایجاد روحیه فعالیت بود. در راستای ایجاد این روحیه اقدامات ذیل انجام شد:

1- تعطیلات ناگهانی 4 روزه که خیلی ها رو شاکی کرد.

2- تغییر ساعات ادارات و بانکها که عملا باعث تعطیلی اونها شد.

3- طرح زیاد کردن تعطیلات عید فطر که در جریانه و بین 3 و 5 روزش اختلافه.

یه بنده خدایی می گفت اگه کل ادارات رو تعطیل کنیم و مکانهاشون رو تبدیل به پارکینگ عمومی یا فضای سبز و یا پاساژ کنیم حقوق کارمندا که در میاد هیچ یه مبلغ هنگفتی هم تهش می مونه.

شاید آقایون تزشون همینه.

یا ع


 
comment داد بزن()
 
گم شده پيدا شد
فریاد زننده: reza - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢
 

سلام.

از وقتی پرشین بلاگ هک شده بود وبلاگم رو گم کرده بودم.البته تقصیر خودم هم هست.چون سه پیچ نشده بودم که پیداش کنم.یکی از رفقای وبلاگ نویس آمارشو بهم داد. بگذریم.

سایت بازتاب رسما پلمپ شد. این کارا خوب نیستن.محدودیت سایت ها از هر طرف که باشه مذمومه. باید جریان باز اطلاعات وجود داشته باشه تا مردم بتونن خوب رو از بد تشخیص بدن. اصلا مردم بتونن خودشون مسائل رو بفهمن و تصمیم بگیرن.مگه ما مدعی نیستیم که مردممون فهیم هستن.پس این کارا چیه؟ سایت بازتاب سایت منتقدی بود و خیلیها چشم دیدنشو نداشتن.

جدیدا اگه دقت کنین صدا و سیما زوم کرده روی شهرداری تهران. وقتی گیرهای صدا و سیما رو به شهرداری می بینم یاد اون گیرهایی می افتم که به آقای خاتمی می دادن.کم کم داره انتخابات نزدیک میشه و لازمه که بعضیا خراب بشن.همش بازی سیاسیه. جناح حاکم از این می ترسه که قالیباف در دوره بعد ریاست جمهوری کاندیدا بشه.خاتمی هم همینطور.واسه همین هم شروع کردن به خراب کردنشون.

از سیاست بگذریم.

حالا که وبلاگم رو پیدا کردم بیشتر بهتون سر می زنم.

یا علی


 
comment داد بزن()
 
آخيش
فریاد زننده: reza - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳
 

سلام.بالاخره تموم شد.خوب و بد.ولی بالاخره تموم شد.این شوکیه که سالی دو بار بهم وارد میشه.

کارها روی غلطکن. رفقای وبلاگ نویس از عالم مجازی خارج شدن(همون سوراخاشون رو می گم) و در عالم واقعی اومدن کمک. مرسی. دست مریزاد. ایشاالله از خجالتتون در بیایم.

مشکل پول داریم.(کی نداره؟) ولی درست میشه.

مشکل نفر هم داریم.کسایی که واقعا پاکار باشن. بعضیا هم گیر دالامب و دولومب هستن. خوشبخت بشن ایشالله.یکی هم هنوز تو کفه هپروته سفر اخیره. بیا بیرون آبجی. ملت رو معطل کردی.

بزودی سایت راه میفته.الته اگه بعضیا لفتش ندن. لینک می دم. یه برنامه تبلیغاتی قوی باهاس بزاریم.

فعلا برم سراغ آب طالبی که داره از دهن میفته.

یا علی


 
comment داد بزن()